مقام توحید
گویند چون یاران امام کشته شدند و از نزدیکان ایشان هم کسی نماند.جناب علی اکبر(در میان فرزندان علی اوسط هست اما در میان شهدای کربلا علی اکبرــ به مقارنه علی اصغر)که در عنفوان جوانی بود و نزد پدر اجر قرب فراوانی داشت نزد پدر آمد و رخصت نبرد خواست.امام پیش از آن دوبار به علی اجازه نداده بود.امام رخصت داد و علی سوار اسب شد.امام لختی لگام اسب را گرفت.شیرینی فرزند برومند بر امام سنگینی می کرد و دل از علی بریدن سخت بود.ناگاه امام بخود آمد و ضربتی بر پشت اسب زد و علی را روانه میدان کرد...
گه دلـم پیش تو گـاهی پیش اوست رو که در یک دل نـمی گنجد دو دوست
برداشتی آزاد از مقتل عمان سامانی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط سید جلال
|
